
مقاله وارده ضرورت تعلیم و تربیت در ساختن زندگی
ضرورت تعلیم و تربیت در ساختن زندگی

گردآورنده: احمد لطفی زندگی موهبتی است که خالق هستی بخش به انسان و سایر موجودات در این کره ی خاکی عنایت کرده است. انسان در برخی امور مجبور ، و بی اختیار است.ولی در انجام بعضی کارها مختار است. بطور مثال در کدام مکان متولد شدیم، و یا رنگ پوست، و شکل ظاهری ما دست ما نیست، همانطور که تپش قلب از اراده ی ما خارج است، ولی نحوه ی زیستن، و ارتباط با بزرگان و استفاده ارز عقل و کلام دانایان گاها” در اراده و اختیار ماست. برخی از فلاسفه و شاعران ساختن زندگی را منوط به اراده و اختیار ا شخاص می دانند. نگارنده »در دیوان اشعار قصاید » ناصر خسرو، در قصیدهٔ شمارهٔ ۶ گزیده ای به شرح زیر آورده است؛ نکوهش مکن چرخ نیلوفری را برون کن ز سر باد و خیرهسری را بری دان از افعال چرخ برین را نشاید ز دانا نکوهش بری را همی تا کند پیشه، عادت همی کن جهان مر جفا را، تو مر صابری را هم امروز از پشت، بارت بیفگن میفگن به فردا مر این داوری را چو تو خود کنی اختر خویش را بد مدار از فلک چشم نیک اختری را به چهره شدن چون پری کی توانی؟ به افعال، ماننده شو مر پری را تو با هوش و رای از نکو محضران چون همی برنگیری نکو محضری را؟ سپیدار مانده است بیهیچ چیزی ازیرا که بگزید او کمبَری را اگر تو از آموختن سر بتابی نجوید سرِ تو همی سروری را بسوزند چوبِ درختانِ بیبر سزا خود همین است مر بیبری را درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را پِیَمبَر بدان داد مر علمِ حق را که شایسته دیدش مر این مهتری را به هارون تا داد موسی قُران را نبودهاست دستی بران سامری را تو را خط قید علومَاست و خاطر چو زنجیر، مر مرکب لشکری را تو با قید بیاسپ پیش سواران نباشی سزاوار جز چاکری را اگر شاعری را تو پیشه گرفتی یکی نیز بگرفت خُنیاگری را پسنده است با زهد عمار و بوذر کند مدحِ محمود مر عنصری را؟ من آنم که در پای خوگان نریزم مر این قیمتی دُر لفظ دری را تو را ره نمایم که چنبر کرا کن به سجده مر این قامت عرعری را کسی را برد سجده دانا که یزدان گزیدَهاستش از خلق، مر رهبری را کسی را که بسترد آثار عدلش ز روی زمین صورت جایِری را امام زمانه که هرگز نراندهَاست بر شیعتش سامری ساحری را نه ریبی به جز حکمتش مردمی را نه عیبی به جز همّتش برتری را چو با عقل در صدر خواهی نشسته نشانده در انگشتری مشتری را ببین گَرت باید که بینی به ظاهر ازو صورت و سیرت حیدری را نیارد نظر کرد زی نور علمش که در دست چشم خرد ظاهری را اگر ظاهری مردمی را بجستی به طاعت، برون کردی از سر خری را ولیکن بقر نیستی سوی دانا اگر جویدی حکمت باقری را مفهوم این قصیده، به نقد و بررسی رفتار و افکار انسانها میپردازد و تأکید دارد که نباید چرخ نیلوفری را نکوهش کرد، بلکه باید از عادات و خیره سریها فاصله گرفت. در آن به اهمیت علم و دانش و تمایز آن با جهل اشاره شده و گفته میشود که انسان با آموختن و کسب دانش میتواند از قید و بندهای نادانی رها شود. ایشان با ذکر مثالهایی از طبیعت و شخصیتهای بزرگ، بر لزوم هوش و درایت در رفتار و تصمیمگیری تأکید میکند. شاعر همچنین به وظایف انسانها در قبال یکدیگر و جامعه اشاره کرده و بیان میکند که نباید به سطح ظاهری افراد پرداخت، بلکه باید به عمق دانش و حکمت آنها نگریست. درواقع ظاهر افراد را نباید قضاوت کرد، بلکه به باطن و ژرف اندیشی و حکمت عملی و علمی آنها دقت نظر نمود. در نهایت، این اشعار به ستایش علم و عقل پرداخته و تأکید میکند که انسان باید به دنبال رشد و یادگیری باشد و از جهل دوری کند. اراده ها سر نوشت افراد را رقم می زنند، هر درخواست از مبداء هستی، و در کنار آن تلاش و اراه هم قرار گیرد، چنانچه مصلحت فرد در آن خواسته باشد به آرزویش می رسد. در رسیدن به هدف کاهی و سستی را باد از خود دور کرد. فردوسی گوید؛ اگر کاهلی پیشه گیرد دلیر نگردد ز آسایش و کام سیر نقش اراده و اختیار در ساختن زندگی انسان را میتوان به شرح زیرخلاصه کرد: اختیار یعنی انسان در برابر گزینهها قدرتِ انتخاب دارد؛ میتواند راهی را برگزیند یا رد کند. اراده یعنی نیروی درونیای که آن انتخاب را به عمل، تصمیم، استمرار و نتیجه تبدیل میکند. به بیان دیگر؛ اختیار مساوی با امکان انتخاب، و اراده برابر است با توان اجرای انتخاب در واقع اگر اختیار باشد ولی اراده نباشد، انسان میداند چه میخواهد، اما نمیتواند آن را محقق کند. اگر اراده باشد ولی اختیار نباشد، تلاش هست، اما در چارچوبی تحمیلی یا محدود شکل میگیرد.



