
مطلب وارده ( زهرا نجاتی) تبعیض پنهان، زخم کهنه دختران دلفان و لرستان
تبعیض پنهان، زخم کهنه دختران دلفان و لرستان
زهرا نجاتی

دلفان، سرزمینی که نامش با سخاوت و مهماننوازی گره خورده است، اما امروز زخمی بر پیکرش نشسته که کسی از آن حرف نمیزند. پدران و مادرانی که هنوز نفس میکشند، زیر فشار عرفی غلط، اموال عمرشان را پیش از مرگ تنها به نام پسران منتقل میکنند. خانه، زمین، باغ و مغازه به نام پسرها میشود و دختران، همان دخترانی که شبهای بیماری پدر تا صبح بیدار ماندند و مادر را در تنهایی یاری کردند، از حق اخلاقی و انسانی خود محروم میمانند. این کار از نظر ارزشهای اخلاقی، انسانی و اجتماعی، ستمی آشکار است. عدالت و انصاف حکم میکند که سهم دختران نادیده گرفته نشود. پدر و مادری که به بهانه آبرو یا فشار طایفه، دختر را از حقش محروم میکنند، با دست خود آتش کینه را در دل فرزندان روشن میسازند. تلختر آنکه این بیعدالتی به پول و زمین ختم نمیشود. وقتی همهچیز به نام پسران میشود، پیامد تلخی که در پی دارد این است که دختر ارزش ندارد، به همه فامیل میرسد. برادران و داییها دیگر برای خواهر و خواهرزادهشان احترامی قائل نیستند، حتی در مراسم فاتحهخوانی اقوام دامادشان شرکت نمیکنند و چشم و رو نمیکنند. زنی که در خانه پدری حقش خورده شده، در فامیل و جامعه نیز تحقیر میشود. اما پرسش تلختر این است: پدری که خانه و مغازهاش را به نام پسرانش سند کرد و پسرانش او را بیرونی کردند، چه کسی او را به خانهاش برده؟ مگر همان دختر نبود؟ پدری که خانهاش را به نام پسرانش ثبت کرد و در سند به دروغ نوشت که خانهام را به پسرانم فروختم، حالا در خانه چه کسی زندگی میکند؟ همان دخترانی که از ارث محرومشان کردی، همان دختران امروز سقفی هستند بر سرت و دستی که در بیماریات گرفته میشوند. این است پاداش مهربانی؟ و بدانیم که این ستم، تنها یک بیعدالتی خانوادگی نیست. پدران و مادرانی که سهم و حق دختر خود را نادیده میگیرند، خود را در برابر وجدان و باورهای دینی نیز مسئول میکنند. آنان نه تنها تخم کینه و نفرت را میان فرزندان و نوهها میکارند، بلکه زمینه عاق شدن خود را نیز فراهم میسازند و پاسخ این ظلم را باید در پیشگاه عدالت الهی بدهند. این، مسئولیت سنگینی است که تا ابد بر گردنشان میماند. روز پنجشنبه را به یاد بیاورید. بر مزار اموات چه کسی حاضر است؟ دختران و خواهران، با یک ظرف آب، خسته و خاکی، سنگ قبر پدر و مادر را میشویند، فاتحه میخوانند و اشک میریزند. پسرها و عروسها گاه یک بار هم نمیآیند. این تناقض، جان جامعه را میفرساید. از منظر اجتماعی، ریشه این پدیده در ساختار مردسالار و طایفهمحور است، ترس از حرف مردم، قضاوت طایفه و اینکه مبادا زمین به دست بیگانه بیفتد. اما این بهانهها زخم بیعدالتی را عمیقتر میکند. از منظر انسانی نیز، این رفتار اعتماد را میسوزاند. دختری که میبیند پدرش در سلامت کامل او را نادیده میگیرد، سالها سکوت میکند اما زخم در دلش میماند. پدر و مادر غافل، ناگهان میبینند دخترشان دیگر به دیدارشان نمیآید یا در چشمانش سردی و فاصله است. پس چه باید کرد؟ نخست آگاهیبخشی در محافل عمومی، رسانههای محلی و مدارس، یادآوری اینکه سهم دختر حق اوست، نه هدیه. دوم شجاعت اخلاقی، ستایش پدرانی که سهم دختران را پرداختهاند و برادرانی که به خواهر احترام میگذارند. سوم گفتوگوی درونخانوادگی،دختران با احترام و منطق صدایشان را بلند کنند، برادران وجدانشان را بیدار کنند و مادران میانجی باشند. لرستان و دلفان عزیز، تاریخ و دل فرزندانتان قضاوت خواهند کرد. آن روز که بر مزارتان بنشینند، تنها دختران با یک ظرف آب میآیند. پس بیایید پیش از آن روز، کاری کنیم که آن آب، آب محبت باشد، نه آب حسرت. سهم دختران را بدهیم، نه از ترس قانون، بلکه از سر عدالت، انصاف و عشق به فرزندانمان. رسم غلط را بشکنیم، پیش از آنکه این رسم، خانوادههای ما را بشکند. افسوس که آن دختر، هنوز هم با همان ظرف آب میآید، گویی سهمش از ارث، فقط شستن سنگ قبر پدر و مادر بود.



