
مقاله وارده برای کوههای دلفان
برای کوههای دلفان
زهرا نجاتی

کوههای دلفان، شما شاهدید. شاهد مردمی که سالهاست با فقر میجنگند، نه با تنبلی. فقر در دلفان یک اتفاق ناگهانی نبود، یک ساختار مزمن بود که نسل به نسل بازتولید شد. اقتصاد تکپایه، دامداری سنتی، زمینهای کمبازده، نبود صنعت، جادههای نیمهتمام، خشکسالی، تورم و برنامههایی که بیشتر روی کاغذ ماندند، دست به دست هم دادند تا تنگدستی به یک واقعیت روزمره تبدیل شود. وقتی توسعه در مرکز متمرکز میشود، حاشیه فقط مصرفکننده و تأمینکننده نیروی کار ارزان میشود. جوان دلفانی برای نان مجبور به مهاجرت میشود، سرمایه انسانی میرود، خانواده میماند، زمین میماند و فقر عمیقتر. نابرابری آموزشی، بهداشت و اشتغال، همه دست به دست هم میدهند تا فقر از یک وضعیت اقتصادی به یک سرنوشت تکراری و تحمیلی تبدیل شود. کوههای دلفان! شما بلندید، اما صدای فریاد مردم به گوش کسی نمیرسد. تنگدستی فقط خالی بودن سفره نیست، خالی شدن امید، اعتماد و آینده است. دلفان نه فقیر زاده شده، فقیر نگه داشته شده. تا وقتی سیاستها و بودجهها مسیر عدالت را نگیرند و توسعه فقط برای مرکز تعریف شود، این کوهها تنها تماشاگر مرگ تدریجی یک منطقه خواهند بود. ای کوه های بلند دلفان، فریاد ما را به آسمان ببر، در دامنهات قحطی نان و امید است.



