
به میمنت و مناسبت روز بهورز درمیان گذرگاه حیات، بهورز نبض خانه ها را می داند
درمیان گذرگاه حیات، بهورز نبض خانه ها را می داند
«مریم کریمی بهورز خانه بهداشت روستای فتاح آباد ، شهرستان دلفان ، استان لرستان

در دوردست ترین نقاط این مرزوبوم،جایی که دسترسی به مراکز درمانی مجهز،ساعت ها زمان می برد،خانه ای امن و دژی محکم در قلب تپنده ی روستاها وجود دارد.خانه ای که در مواقع بحران و تهدیدات بهداشتی با کمترین تجهیزات، نبض سلامت یک روستا را در دست می گیرد و مانند یک پزشک گاهی با آموزش هایش درمانگر است و مانند یک پرستار گاهی بر بالین بیماری، بذر امید را در دل او می کارد.
صاحب خانه نه پزشک است و نه پرستاراما دیده بان است،دیده بان سلامت،آری…
او بهورز است،کسی که نه تنها بیماری ها،بلکه سبک زندگی و سلامت و بهداشت یک روستارا پایش می کند.او مانند جویباری زلال در دل روستاها جاری ست و می کوشد با تکیه بر پیشگیری و رعایت نظام ارجاع و سطح بندی خدمات بار مراجعات به بیمارستان و مراکز درمانی را کاهش دهد تا باری سنگین از دوش کادر درمان بکاهد.
او بی واسطه و بی چشم داشت مهربان است و درونی تغییر پذیردارد،برای کودکان مانند هم بازی،برای مادران چون مادری دلسوز و برای سالمندان چون فرزندی مهربان است.
بهورز غریبه نیست او همسایه ی همین خانه ها و از جنس همین آب و خاک است و ۵۳ سال پیش با افتتاح اولین خانه بهداشت، آمد که بساط ناخوشی ها و بیماری ها را از تن جامعه بزداید.
صدای زنگ ساعت و دمیدن آفتاب،آغاز تکاپویی فراتر از یک شغل اداری است،برای بهورز هر جاده ی خاکی و هر روستای دور دستی،نه یک مسیر معمولی بلکه کوله باری از عشق و تلاش برای حفظ سلامت مردمش است.او تنها کسی ست که در میان گذرگاه حیات نبض خانه ها را می داند.بهورزان و مراقبین سلامت یکی از ستون های استراتژیک نظام سلامت هستند،نقش و تاثیر متخصصان بومیPHC (مرقبت های بهداشتی اولیه ) درجامعه برکسی پوشیده نیست.
بهورزان دیده بانان همیشه بیدار نظام سلامت کشورند،دستاوردهایشان حاصل عشق،تعهد و دانش بومی ست و چالش هایشان نتیجه ی مسئولیت های سنگین و بی شمار در بستر کمبودها و تجهیزات است.
و باید نوشت: زبان قاصر و قلم ناتوان از بیان شرح وظایف می باشد،همیشه یادگرفته اند که دانستن هنر است و توانایی،اما نمی دانند و شاید نمی خواهند که بدانند ،گاهی دانستن نجات بخش نیست،ابزاری ست که درون فرد را می خراشد.رنج آنها دردهایی ست که می بینند و با خود به خانه می برند.آنها نمی توانند مثل یک کارمند اداری در پرونده ای را ببندند و تا شروع روز کاری بعد به سراغ آن نروند.ذهن و قلب مهربان آنها همیشه درگیر آن گره هایی است که برایشان راه چاره ای ندارند و این است حجم دانستنی که شانه خم می کند.آری…نفس های تابستان به شماره افتاده است و روز بهورز دیگری در راه است،فرشته های گمنامی که در کثرت وظایف و مشغله های کاریشان روی پنجره ی خاطرات،غباری از خستگی بر شانه هایشان نشسته است.مدت هاست که قلم رسانه بی جوهر مانده و آنها را بی نام و نشان در پست دیده بانیشان تنها گذاشته اند.
دوازدهم شهریور ماه روز بزرگداشت مقام ارزنده ی بهورز مبارک و خجسته باد
تقدیم به بهورزان، فرشته های بی بدیل نظام سلامت کشورم



